زنگ زده ام به دکتر پدر تا در مورد یک مسئله کوچک و تعیین وقت بعدی سوالی بپرسم. شرح حال مختصری که می دهم ، دکتر می پرسد پدرتان سرطان داشت؟ یخ می کنم و یک لحظه ذهنم از کار می افتد. بهت زده اما محکم می گویم نه نه آقای دکتر. نه. خدا رو شکر جواب پاتولوژی اش خوب بود... انگار که بخواهم با تکرار جواب های منفی به دکتر ثابت کنم که حال پدرم خوب است.....
تماس را که قطع می کنم گوشی هنوز در دستم خشک شده . این لحظه چه قدر می ارزد؟ یک دنیا... شک ندارم که الان خوشبخت ترین دختر روی زمینم ...!!
فَأَشکَرُ عِبادِکَ عاجزُ عَن شُکرِکَ، وَ اَعبَدُهُم مُقَّصِرٌ عَن طاعَتِکَ... (صحیفه سجادیه / دعای 37)
برچسب: 292 9,292 89,292 84,292 0,292 12,292,nim game,292 11,292 9 dsm,292 81,292 675 rsmo,
نویسنده: آرتمیس صمیمی
تاريخ: پنجشنبه
20 آبان
1395 ساعت: 13:00