زنگ زده ام به دکتر پدر تا در مورد یک مسئله کوچک و تعیین وقت بعدی سوالی بپرسم. شرح حال مختصری که می دهم ، دکتر می پرسد پدرتان سرطان داشت؟ یخ می کنم و یک لحظه ذهنم از کار می افتد. بهت زده اما محکم می گویم نه نه آقای دکتر. نه. خدا رو شکر جوابxa0پاتولوژی اشxa0خوب بود... انگار که بخواهم با تکرار جواب های منفیxa0به دکتر ثابت کنم که حالxa0پدرم خوب است..... تماس را که قطع می کنم گوشیxa0 هنوز در دستم خشک شده . این لحظه چه قدر می ارزد؟xa0یک دنیا... شک ندارم که الانxa0خوشبخت ترین دختر روی زمینم ...!! xa0 فَأَشکَرُ عِبادِکَ عاجزُ عَن شُکرِکَ، وَ اَعبَدُهُم مُقَّصِرٌ عَن طاعَتِکَ... (صحیفه سجادیه / دعای 37)...
ادامه مطلب