خرید بک لینک
چه قدر تحت فشارم امشب که تمام مدت لال باشم و هیچ نگویم. تمام مدت یکی توی سرم می گوید یک چیزی بگو. یک زری بزن. و یکی هی می کوبد توی دهانش که به تو چه ربطی دارد.

امشب عصبانی نبودی. بی حوصله بودی. کلافه بودی. باید خر می بودم که این را از پشت همه کلماتت، از ایموجی هایی که نمی فرستادی، و از جملات مقطع و کوتاهت نمی فهمیدم. برای همین نیامده عذرخواهی کردی و رفتی.

و من یک ساعت است که اینجا نشسته ام و با خودم کلنجار می روم که چیزی بگویم برای خوب تر شدنت. ولی نمی توانم. چون من مسئول خوب شدن حال آدمهای بی ربط زندگی ام نیستم.... باید لال بمانم تا چیزی بی هوا نیاید و ننشیند روی دلت...

آخرش به کجا می رسم؟ به هیچ کجا. به درک. به نا کجا آباد. این نگفتن ها و مردن ها هیچ جایزه ای با خودش ندارد...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:57 توسط ندا|

برچسب: نویسنده: آرتمیس صمیمی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 12:31

صفحه بندی