خرید بک لینک
امشب حال غریبی دارم. امروز سی و دومین سالی است که بهار را می فهمم. سال تحویل و سیزده به در و غم غریب شب چهاردهمش را درک می کنم و بعدش مثل همه ی روزهای معمولی به زندگی عادی ام ادامه می دهم. 6 سال از این سالها به بی خبری و بازیگوشی گذشته. 12 سالش به استرس پیک ها و تکلیف های نکرده. 4 سالش با ذوق دانشگاه و روزهای عاشقی بهارانه اش. و بعدش هم افتاده ام به روزهای کارمندی و خستگی بعد از روزهای خلسه و حال بد از شروع روزهای کاری. با امسال 4 سال است که هیچ حس خاصی ندارم از بهار. نه عاشقم. نه فارغ. نه مشقهایم مانده و نه حال خاصی از شروع کار دارم. چهار سال است که بیکارم و روز چهاردهم برایم عین یک تعطیلات کش آمده می ماند.

اما بغض و اندوهم همان است که همیشه داشتم. وعده های داده و نکرده. حال خوبی که سر تحویل سال دارم و فردایش همه شان بادکنکی می شوند و می ترکند. حس نا امیدی و یاسی که اول هر سال می آید سراغم و امسال بدتر از همیشه دارد خفه ام می کند.

این روزها این درد نکبتی هم دوباره شروع شده و من مدام فکر می کنم به وحشت اول اردیبهشتی که دوران درمانم تمام شود و دیگر قرصی نماند که امید ببندم به آن که شاید افاقه کند که هیچ وقت نمی کند. به این زالویی که چسبیده به تخمدانم و قرار است با تمام شدن قرصها هی خون بمکد و هر روز بزرگتر شود و دوباره بشوم آن فلجی که عاجز بود از برداشتن یک قدم. حالم خوب نیست و مدام بغضی می آید بیخ گلوم و گره ای می شود و حالم را خراب تر می کند.

برای اینکه آدم خوشحال بمانم به خودم وعده زیارت یک نفره داده ام. که بروم و بنشینم به یک دل سیر گریه و غرغر. که حال بدهایم را که خالی کردم برگردم به زندگی و دوباره شروع کنم. قول بدهم که امسال را هیچ کاری نکنم جز کارهای نکرده. کندن شر این پایان نامه نکبتی که عین بختک افتاده روی سینه ام و سنگینی می کند. دوختن همه پارچه های نبریده. بافتن همه بافتنی های نصفه کاره.... کاش این کارهای نصفه نیمه یک روز تمام شوند.

پ.ن. صدای بارانی که بی وقفه به کانال کولر می خورد، دارد حالم را خوب تر می کند.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:55 توسط ندا |

برچسب: نویسنده: آرتمیس صمیمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:17

صفحه بندی